تبليغاتX
...چشم هايش...

...چشم هايش...

سايه شدم، و صدا كردم:
كو مرز پريدن‌ها، ديدن‌ها؟ كو اوج "نه من"، دره "او"؟
و ندا آمد: لب بسته بپو.
مرغی رفت، تنها بود، پر شد جام شگفت.
و ندا آمد: بر تو گوارا باد، تنهايی تنها باد!
دستم در كوه سحر "او" مي‌چيد، "او" مي‌چيد.
و ندا آمد: و هجومی از خورشيد.
از صخره شدم بالا. در هر گام، دنيايی تنهاتر، زيباتر.
و ندا آمد: بالاتر، بالاتر!
آوازی از ره دور: جنگل‌ها می‌خوانند؟
و ندا آمد: خلوت‌ها مي‌آيند.
و شياری ز هراس.
و ندا آمد: يادی بود، پيدا شد، پهنه چه زيبا شد!
"او" آمد، پرده ز هم وا بايد، درها هم.
و ندا آمد: پرها هم.

.

.

.

یک فلش بسیار زیبا در مورد سهراب سپهری، حتما ببینیدش! سهراب سپهری

بگذاریم تا احساس هوایی بخورد...

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 14:32 توسط سیامک موحدی |


خواستم بعضی از ترانه های زیبا و به یاد ماندنی زنده یاد فرهاد مهراد رو بذارم تو وبلاگم تا دانلود کنید...

واقعا فرهاد  هم با صدای بی نظیرش و هم با مفهوم عالی ترانه هاش، تاثیر زیادی رو آدم میذاره!

راستی ، حجم این آهنگ ها خیلی کم هست و توسط خود من آپلود شدند! از این رو مشکلی برای دانلود نخواهید داشت!

دانلود فرهاد مهراد - آیینه ها                                        حجم: ۷۹۰ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - برف                                             حجم: ۵۶۲ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - هفته ی خاکستری                       حجم: ۸۹۹ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - جمعه                                          حجم: ۸۴۲ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - کوچه ها                                      حجم: ۹۱۲ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - یه شب مهتاب                             حجم: ۸۲۸ کیلو بایت

دانلود فرهاد مهراد - تو هم                                         حجم: ۹۱۰ کیلو بایت

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 18:31 توسط سیامک موحدی |


وقتی خودت نیستی سفر اسراف نسیم و حرام کردن چشم انداز است

دلم نمی خواهد با این صدایی که یک روز در میان مارپیچ می شود

به هیچ سوالی پاسخ بدهم

اگر باران مقوایی ام نمی کرد

ترجیح می دادم به خیابان بروم

دست در جیب و سر به هوا فی البداهه سوت بزنم

و هر جا نیمکتی گیرم آمد

به یاد همه ی آنها که ترک کرده اند

سیگاری بگیرانم

.

.

.

دیگر باران هم سر حالم نمی کند

وقتی قطره هایش دیگر زلالم نمی کند

غروب سرخ هم دیگر شرم نمی کند

رحمی به روز های رو به زوالم نمی کند

من و پرنده شدن چه قصه تلخی ست

وقتی سنگ بلا رحم به بالم نمی کند

متحیرم که چرا روزنه های شب

دیریست اسیر خواب و خیالم نمی کنند

برای اولین شب است که خیال تو

اسیر فکر های دور و محالم نمی کند

.

.

.

برو خدا را شکر کن

هنوز به خوابت نیامده است

اگر آمده بود می دانستی

آمده است که بماند

و نامش را که هنوز زیبا نشده است

بی رحمانه بر پوست تمام درختان و

بخار پنجره ها بنویسد

اینکه قلبت این روزها

یک خط در میان می زند

و حواست مثل پرنده ای نو بال

از این شاخه به آن شاخه می پرد

آثار تبی زودگذر است

دنیا کوچکتر ازآن است

که گم شده ای را در آن یافته باشی

هیچ کس این جا گم نمی شود

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند

چمدانشان را می بندند

و نا پدید می شوندیکی در مه

یکی در غبار

یکی در باران

یکی در باد

و بی رحم ترینشان در برف

آنچه بر جا می ماند

رد پایی است

و خاطره ای که هر از گاه

پس می زند مثل نسیم سحر

پرده های اتاقت را . . .

.

.

.

نبودم، یه مدت! اومدم! راستش اومده بودم، این جارو ببندم ولی نخواستم! این جا مال کسی جز من نبوده! همیشه خواهم بود...

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 14:9 توسط سیامک موحدی |


هر رزم آور نور ، پیش از این

·          از ورود به نبرد ترسیده.

·          خیانت و دروغ دیده.

·          ایمانش را به آینده از دست داده.

·          به راهی گام گذاشته که راه او نبوده.

·          به خاطر مسائل بی اهمیت رنج کشیده.

·          شک کرده که رزم آور نور نیست.

·          در اجرای تعهدات روح خویش شکست خورده.

·          گفته آری ، حال آن که مقصود وی نه بوده.

·          رنجانده کسی را که دوستش داشته.

·          برای همین رزم آور نور است ؛ همه ی این ها را تاب آورده ، اما امیدش را به بهروزی از دست نداده است.

 

رزم آوران نور ، درخشش دیدگان خویش را حفظ می کنند.

·          دنیای اند ، بخشی از زندگی دیگران اند ، و سفر خویش را بدون کشکول و پاپوش می آغازند. بارها می ترسند ، همواره درست عمل نمی کنند.

·          برای چیزهای بیهوده رنج می برند ، گاه کرداری پست  از آنان سر کی زند ، گاه خود را از بالیدن ناتوان می یابند. اغلب خود را سزاوار برکت یا معجزه ای نمی دانند.

·          همیشه به کاری که انجام می دهند ، ایمان  ندارند.

·          شب های بسیار در نور شمع بیدار می مانند ، و گمان می کنند زندگی شان معنایی ندارد.

·          برای همین رزم آور نورند ، چون اشتباه می کنند ، چون تردید می کنند ، چون دلیلی می جویند ... و بی تردید آن را خواهند یافت.

 

رزم آور نور اعتماد می کند.

·          معجزه را باور دارد ، پس معجزه رخ می دهد.

·          ایمان دارد که افکارش می تواند زندگی اش را دگرگون کند ، پس زندگی اش دگرگون می شود.

·          می داند عشق را خواهد یافت ، و عشق پیدا می شود.

·          گاه مایوس می شود ، گاه ضربه می خورد.

·          و می گویند : "چه ساده دل!"

·          لیک رزم آور نور می داند که ارزش رنج او را دارد. هر شکست دو پیروزی به همراه دارد. آنان که اعتماد می کنند این را می دانند.

 

رزم آور نور همواره متعهد است. او برده ی رویای خویش است و آزاد در گام های خود.

 

(بخشی از کتاب "رزم آور نور"  نوشته ی "پائولو کوئلیو")

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 22:15 توسط سیامک موحدی |


زیستن

سخت ساده است

و پیچیده نیز هم

 

(مارگوت بیکل - ترجمه ی احمد شاملو)

.

.

.

برگشتم و شهر پیری را نگریستم که برای کسانی اشک می ریخت که پا از رویش برکنده بودند، نه برای پرواز، که برای آرمیدن در دلش...!

من پرواز خواهم کرد و از دور نگاهی به خاطراتم خواهم انداخت... لمس خواهم کرد هر آنچه را که برایش دلتنگ شده ام!

.

.

.

خودم را بدست باد خواهم سپرد، آری من همینم:"بر باد رفته"

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 21:8 توسط سیامک موحدی |


 

تا حالا به این فکر کردید که اگه فقط یک هفته از زندگیتون باقی مونده باشه ، چیکارها می کنید!؟

شاید این موضوع کلیشه ای و  تکراری به نظر بیاد ولی خوبه یک بار بهش فکر کنید!

من خودم شاید برم یه جای دور! بشینم واسه یک هفته طلوع و غروب خورشید رو نگاه کنم! از همه چیز عکس بگیرم! تمامی موزیک هایی که دوست دارم رو گوش کنم! به چیزایی که تا اون لحظه فکر نکردم، فکر کنم و اگه بتونم چیزایی که تجربه نکردم رو تجربه کنم...

.

.

.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نكنی.

.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،

وقتی نگذاری ديگران به تو كمك كنند.

.

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،

يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند

و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،

دوری كنی . . .،

.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی 

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی

اگر ورای روياها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگيت

ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

.

امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميری!

شادی را فراموش نكن!

.

(شعر از پابلو نرودا با ترجمه‌ی احمد شاملو)

.

.

.

فیلم "ابدیت و یک روز" رو توصیه می کنم ببینید!  Eternity and a day""

این فیلم در مورد زندگی یک نویسنده ی پیر و مریض (آلکساندر)  هست که دکتر بهش می گه فقط چند روزدیگه از زندگیش باقی مونده ، در همون روز ها وی با پسر بچه ی خیابانی 10 ساله ای آشنا میشه که اهل کشور آلبانی! آلکساندر سعی می کنه به پسر بچه کمک کنه که در این راه ابعاد دیگر زندگی رو در اون چند روز باقی مانده تجربه می کنه!

هم خود فیلم و هم موزیک های متنش واقعا قشنگن!

موزیک اصلی این فیلم رو میذارم واسه دانلود ، امیدوارم خوشتون بیاد! (حجم 544 کیلو بایت)

 

Download Eleni Karaindrou - Eternity and a day Soundtrack

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 22:17 توسط سیامک موحدی |


                                             

 

اتاقم را اشباع می کنم

از کاغذهای مچاله شده

تنهاییم را در جامی می ریزم

سر می کشم...سر می کشم...سر می کشم

مست می شوم!

مثل اتاق که از کاغذهای نیمه نوشته مست است

می خواهم مستیم را روشنی بخشم!

جام را بر روی کاغذ ها خالی می کنم

کبریت را تو روشن کن!

.

.

.

شب ساعت ۴ که بیداری، یا باید بنویسی، یا گوش کنی! یا مثل من با جفتشم یجا یکی بشی!

صدای فریاد یکی می آد! انگار داره می گه: سیامک...سیامک...سیامک، یکم فکر کن ببین تو کجای نمودار مکان-زمان هستی؟ منم فکر می کنم! و هنوزم که هنوزه دارم فکر می کنم!

.

.

.

دانلود موزیک بی کلام - شب های آرام

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 21:19 توسط سیامک موحدی |


بی هیچ شک و شبهه و تردید بی گمان
 مثل بخار آب
شاید سبکتر از آن
از پیکرم جدا شده بودم
جسمم هنوز خفته به بستر
 بر عادت شبانه گرفته به پیش چشم
 دستم کتاب را
 شاید به چشم خسته من آشنا کند
رویای خواب را
 آری بخار بر شده از تن
 یعنی من
 از جسم خود جدا شده بودم
از قید تن رها شده بودم
رفتم برون ز پنجره چون نور
گشتم ز خانه خود دور دور دور

(حمید مصدق)

.


بنویس و هراس مدار

از آن که غلط می افتد

بنویس

و پاک کن

همچون خدا که هزاران سال است می نویسد و پاک می کند

و ما هنوز مانده ایم

در انتظار پاک شدن

و بر خود می لرزیم

(شمس لنگرودی)

.

پ.ن۲: رها...رها...رها...

رها...رها...رها...

رها مثل باد...

.

پ.ن۳: مستم می کنه! هر وقت بهش گوش میدم مست میشم! کلا موسیقی تاثیر زیادی روم میذاره، ولی بعضی از آهنگ ها منو به یه دنیای دیگه ای می برن! زندگی بدون موزیک رو نمی تونم نصور کنم...!

دیشب بعد از مدت ها به طور اتفاقی بهش گوش دادم! به قول دوست خوبم: برای ۴ دقیقه و ۵۵ ثانیه! احساس کردم، خیلی خوشبختم!

lights will guide you home

and ignite your bones

i will try to fix you

 دانلود Coldplay - Fix You

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 15:18 توسط سیامک موحدی |


دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

۱. آنانی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم نیستند؛
عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


۲. آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هم نیستند؛
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.


۳. آنانی که وقتی هستند، هستند وقتی که نیستند هم هستند؛
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


۴. آنانی که وقتی هستند، نیستند وقتی که نیستند هستند؛
شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 11:10 توسط سیامک موحدی |


چند تا آهنگ از ریچارد کلایدرمن رو می خوام بذارم واسه دانلود، چون واقعا قشنگن! امیدوارم خوشتون بیاد.

قبلا چند تا از آهنگ های ایشون رو واسه دانلود گذاشته بودم که می تونید از این لینک وبلاگم دانلود کنید!

دانلود ریچارد کلایدرمن:

ریچارد کلایدرمن - رنگ محبت

ریچارد کلایدرمن - ازدواج عشق

ریچارد کلایدرمن - همچون عشق

ریچارد کلایدرمن - قلب شکننده Breaking Heart

ریچارد کلایدرمن - زندگی با گل رز

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 11:9 توسط سیامک موحدی |


چند بار نوشتم و پاک کردم، الان نمی تونم احساسم رو با واژه ها بیان کنم! پس سکوت می کنم، تا قطره های باران، ابرهای خسته و خاکستری و ترانه های باد به جای من از من بگویند!

.

پ.ن۱: چند روز پیش این نوشته رو خوندم:

چند نفس عميق تنها چيزيست كه راه نفسم را باز می كند. تصاويری از روزهای رفته از جلوی چشمانم مي گذرد. از انسانهايی كه آمدند و رفتند، انسانهايی كه آمدند و ماندند و آنها كه هيچگاه نيامدند. ياد اشكها و لبخند هايی كه با من بزرگ شدند. گاه تصور می كنم كه اينجا و اين انسانها با من غريبه اند! چهره ی شان را همچون نزديكترين كسانم مي شناسم اما هر چه فكر می كنم نامشان را به خاطر نمی آورم! می دانم كه آنها را جايی ديده ام، اما كجا....، نمی دانم! در شلوغی شهر قدم ميزنم هزاران چشم را نظاره می كنم كه با سردترين نگاه ها از كنارم می گذرند. نگاه های مردم هم همگام با چرخش زندگی تغيير كرده اند. معنای نگاه هايشان را نمی فهمم، علاقه است؟ يا تنفر؟ يا يك خاكستري خنثی برای حضوری بی ثمر! دلتنگ می شوم، دلتنگ برای همه، همه ی آنهايی كه چهره ی شان را روزی ديده ام و يا گرمی صدايشان را از فراز فرسنگها فاصله شنيده ام. دلتنگ برای آغوش گرم كسيكه روزی گرمای وجودش را لمس كرده ام و تپش قلبش را شنیده ام!

.

پ.ن۲:

غم میون دو تا چشمون سیاهت لونه کرده 

شب تو موهای سیاهت خونه کرده

دوتا چشمون سیاهت مث شب های منه

سیاهیهای دو چشمت مث لب های منه

وقتی بغض از مژه هام پایین می آد

                                        بارون می شه

                                        سیل غم آبادیمو ویرونه کرده

وقتی با من می مونی تنهاییمو

باد می بره

دو تا چشمام بارون شبونه کرده

بهار از دستای من پر زد ورفت

                                       گل یخ توی دلم جوونه کرده

تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم

ای شکوفه توی این زمونه کرده

چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه

                                      گل یخ توی دلم جوونه کرده

دانلود آهنگ زیبای کوروش یغمائی - گل یخ

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 16:50 توسط سیامک موحدی |


       

از اونجایی که من علاقه ی زیادی به عکاسی دارم و فردا هم تولد داداشم بابک  هست، واسه فرار از خرید کادو  چند تا عکس ازش گرفتم و میذارم اینجا تا نظرتون رو راجع بهشون بدونم!

واسه دیدن سایز بزرگتر عکس ها به ادمه ی مطلب رجوع کنید!


ادامه مطلب

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 23:26 توسط سیامک موحدی |


تا حالا شده وقتی دلت می گیره، وقتی خسته ای، وقتی زندگیت به دلایلی ریخته بهم و فکر می کنی دیگه راه چاره ای نیست، یه احساس عجیب بهت فشار بیاره تا شب بری خیابون و تو یه جای شلوغ بر عکس مسیر حرکت اتومبیل ها پیش بری و نور ماشینا یکی پس از دیگری روشن و خاموشت کنن! وقتی از بغلت رد میشن سرعت عبورشون رو احساس کنی! و تلو تلو خوران تا یه نقطه ی مبهمی که تو انتهای مسیر در نظر گرفتی جلو بری! یه آهنگ داغونیم همون لحظه گوش بدی که بیشتر زیرو روت کنه!؟ آخ اگه اون موقع بارونم بزنه چی میشه!!! گریه می کنی و هیشکی نمی بینه که داری اشک می ریزی! گرچه ببینه هم مهم نیست! راه میری، راه میری، راه میری...هیچ موقع نمی فهمی که چی شد که خواستی وایسی و یا مسیرتو عوض کنی یا برگردی خونه!

.

پ.ن۱:شب رویاست

رویای وزش تاریکی و شبنم ستاره ها

رویای لامپهای روشن کوچه و خیابان هزار رنگ

شب داستانی است که روز را به معنی می نشیند

چندان که فریب صداقت را

با آنکه شب فریب نیست

 

(قاسم حسن نژاد)

 

.

 

پ.ن۲:خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه!!!

 

(حسین پناهی)

 

.

 

 

پ.ن۳: نمی دونم فیلم سنتوری رو دیدین یا نه ولی واقعا توصیه می کنم اگه ندیدین تا حالا حتما گیرش بیارین! چون واقعا فیلم قشنگیه!

آهنگ های فیلم که اثر محسن چاوشی هستن، انصافا خیلی باحالن!

بعد از مدتها از یه فیلم ایرانی خوشم اومد! بهرام رادان بازهم به بهترین نحو نقش خودشو ایفا کرده!

در ضمن من الان بهتر می فهمم منظور از توصیفاتی که در کتاب "زوربای یونانی" از سنتور شده بود یعنی چی!!! صدای سنتور آدم رو محو خودش می کنه!  واقعا صدای این ساز مست کننده است! (گرچه مضمون فیلم موضوع دیگه ای هست)

خیلی دلم گرفته از خیلیا!

نمونده از جوونیام نشونی، پیر شدم پیر تو ای جوونی!!!

می تونین آهنگ های این فیلم رو از این لینک (مرسی)  دانلود کنید!

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 20:31 توسط سیامک موحدی |


                                       

چرا آدما نمی خوان یکم بشینن و به زندگی اون پیرمردی فکر کنن که کل زندگیش تماشای خیابان شلوغ و بی معنی از پس یک در نیمه باز بود و بزرگترین تفریحش گوش دادن به رادیو؟!

.

.

.

پ.ن۱:دختران روستا به شهر فکر می کنند

دختران شهر در آرزوی روستا می میرند

مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند

کدامین پل

در کجای جهان شکسته است

که هیچ کس به خانه اش نمی رسد

(گروس عبدالملکیان)

.

.

.

پ.ن۲:من ، بودا

كسي كه با تمام اشك هاي برادرانش گريست

كسي كه قلبش

توسط ميثاق تمام دنيا شكسته شد

مي خندم و خوشحالم كه آزادي وجود دارد

اي كسانيكه رنج مي بريد!

بدانيد

كه از خودتان در رنج هستيد

تحميل از هيچ كسي نيست

هيچ كس ديگر ، نگاهتان نمي دارد

كه زندگي كنيد يا بميريد

و يا در اطراف اين گردونه بچرخيد

و پره هاي رنجش را در آغوش بگيريد

و ببوسيد

(سرادوين آرنولد،نور آسيا)

.

.

.

پ.ن۳: آهنگ بسیار زیبای شوپن رو واسه دانلود گذاشتم! امیدوارم خوشتون بیاد!

 

Chopin-Nocturne in G minor

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 13:44 توسط سیامک موحدی |


می خواستم کلی حرف بزنم! بارون بارید واسه چند لحظه ام که شده، دگرگونم کرد! حالا گیج شدم، همه ی احساسام باهم درآمیختن! منم می خوام با همشون یکی بشم! شاید این حرفام بهم ربطی نداشته باشن، بذارین پای این که نمی دونم دقیقا کدوم احساسمو بیان کنم: 

پ.ن۱: چه خوب است كه در خلوتم كسی مرا نظاره نمی كند و چه خوشبختم كه اتاقی دارم با ديوارهای مرئی تا تنهاييم را با شكوهی و صف ناپذير در سكوتی بی انتها جشن بگيرم

......

پ.ن۲: چه حس غم انگيزی وقتی می ايستی و به تمامی اشتباهات خودت نگاه مي كني، خوب كه نگاه ميكنی ميبينی بعضی اشتباهاتت فقط خودتو آزار داده و وجودت رو مثل خوره نابود كرده، از اونا مي گذری، مي رسی به اشتباهاتی كه بقیه رو آزرده كرده، وقتی خوب فكر می كنی می بينی در بيشتر موارد اگه خيليم آدم بی احساسی نبوده باشی خودتم به اندازه كسيكه اذيتش كردی، اذيت شدی، و گاهيم اونقدر احمق بودی كه حتی نفهميدی كسی رو آزار دادی...تصور اينكه اگه يه روزی اشتباهی كردی و كسی نتونست اون اشتباه رو ببخشه! چقدر از اون روز مي ترسم! شايد از ترس همون روزه كه هميشه سعی مي كنم همه رو ببخشم...به هر حال معذرت می خوام از همه ی آدم هایی که...

.......

پ.ن۳:

سخت است اما راهي نيست

اگر مي خواهي در آسمانت شکلي نقش بندد

بجوش و بخار شو

ديوار هاي جهان نمناک تر از آن است که فکر مي کنی

.....

پ.ن۴: کتاب "زوربای یونانی" رو توصیه می کنم بخونید!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 14:54 توسط سیامک موحدی |


DESIGN BY : SIAMAK MOVAHEDI X

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم

( دکتر علی شریعتی )


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

Yahoo! 360
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته سوم تیر 1387

هفته دوم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386


آرشیو موضوعی

عکس
دانلود آهنگ
شعر
زندگی


پیوندها

وب سایت رسمی فرهاد مهراد
وب سایت رسمی حسین پناهی
وب سایت رسمی سهراب سپهری
وب سایت رسمی احمد شاملو
وبلاگ زیبای صابر علی نژاد
آوای آزاد
شازده کوچولو
عکاسی
مردمان
گاه نامه
اشک های یخی
عاشقانه
کامران نجف زاده
سیاه مشق
گروس عبدالملکیان
گل یخ
شالیزار
کلبه ی تنهایی
ملوان خسته - س.حقیقت
فرهنگ لغت فارسی
هوای سرد - عکاسی و تنهایی
...غربت...
آسمان آبی